.:: یـــازْدَهُ یـــازْدَهْ دَقِـیــقِهْ ::.

167

شاید یک چیزی باشد برای عصر های جمعه.
همیشه میگوید عصر های جمعه بد حال ترینند و غمین ترین حال و هوا ...
شاید هیچ وقت پیش از این متوجه نشده بودم که به خاطر زمان است که دلگیرم چون اگر صبح بیدار شوی و اشتباها تقویم شنبه را نشان دهد ایا عصرش باز هم غمین می شوی؟
یا می گفت هر وقت به یک مکان خاص بروم غمگین می شوی...
نمی دانم درست میگفت یا نه ولی نمی توانستم بپذیرم که یک مکان یا زمان خاص ادم را غمین کند.
البته که بهار مرا همیشه یاد اوری از خاطرات و حالات نه چندان دلچسب و غریب است،ولی شاید اگر اولین بار در زمستان بعضی اتفاقات می افتاد شاید بهار چنین حسی نداشتم!
گاهی احساس میکنم تنها هستم . می دانم که تنها هستیم همه مان...
در بن وجودمان تنهاییم و شاید گاهی زمانی محبت موجی تنهایی مان را بلرزاند...
گویی زندگانی صبوحی باشد در هر صبح گاه تا فراموش کنیم...
شاید ورژن آخر شب مان ورژن sober مان باشد که می خوابانیمش تا مبادا یادمان بیاید که ماجرا چه بود...
مدتی می گذرد که ساکت شده ام
شاید خنثی شده ام نسبت به خیلی چیز ها...
مثل سنگی خاکستری ،نه سرد و نه گرم...

شاید روز به روز کودکی دارد دور تر می شود و شاید روح انسان همان کودکی است و وقتی ان قدر دور شد که باید ،دست جسم را رها می کند و آزاد،می پرد...
مثل جاناتان،که به سرعت مطلق رسید...



  • یه حرفایی به من() 
  • 164

    گاهی در زندگی درد هایی هست که روح را در انزوا مثل خوره ذره به ذره می خورد.
    شاید گاهی لازم است ،شاید روحی که هنوز استقامت پیدا نکرده و سنگ نشده باید ازموده شود...
    شاید انسانی که هنوز از زندگانیش متعجب می شود وقتش رسیده که دیگر نترسد و نهراسد و حتی به استقبال درد برود ...

    ولی چطور می توان فراموش کرد آن لحظه هایی را که به تنهایی هرگز از این تنهایی جان سالم به در نم برد و صبر داشت رشته به رشته طناب می بافت تا شالی همیشگی بر گردنش بیاندازد...


    ولی در شب های تار عاقبت ستاره ای درخشید و ماه کامل شد و روبروی هم ایستادند...



  • یه حرفایی به من() 




  • سلام
    امیررضا صافحیان هستم متولد فروردین ماه 1377 در نیشابور.
    و مشغول به خواندن علوم کامپیوتر در شهید بهشتی تهران

    به همراه ' رفیق شماره ۱۱۱۱ ' که این وبلاگ را می نویسیم .

    بنده را نام خویشتن نبود
    هر چه ما را لقب دهند آنیم !

    "حضرت سخن-سعدی-"

    ------------------------

    آنچـہ بر ما مے گذرد را در این وبگاه ببینید...
    .:.:راستے صفحـہ هاے قبل رو هم چڪ ڪنیــــــــــد :.:.

    ------------------------

    در گوشہ ای از تخت،مچالـہ
    تنهایـے و اشعار معـــاصـر
    نیمــــا و فــروغ و بهــبهــانے
    هی گریہ بہ حالِ حالِ حاضِر !

    #صافحیان

    -------------------------
    صرفا برای احتیاط :
    استفادہ از اشعار و ترانـہ ها تنها باذكر منبع و اجازہ ے مولف آزاد است!

    ------------------------

    امیررضا صافحیان


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :