تبلیغات
.:: یـــازْدَهُ یـــازْدَهْ دَقِـیــقِهْ ::. - مطالب خرداد 1397

.:: یـــازْدَهُ یـــازْدَهْ دَقِـیــقِهْ ::.

می گریزم

   
   نمی دانم دل تنگی همانی ست که همیشه دارمش ؟ یا دیگر چیزی ست که در من مرده و یا مردانده شده ...
کمتر روزی ست که دلم برای چیزی تنگ نشود ! مثلا وطنم نیشابور ، و یا یکی از دوستانم و یا پدر و مادر و دوست دختر و و و ...
به هر حال بهانه برای دل تنگی زیاد است 
   اما چیزی که هست آن است که من آن را دل تنگی نمی نامم!
اگر شما به "آب" بگویید " لتاظهت" نام آن تغییر نمی کند و مفهومش برای شما نیز تغییر نمی کند.
پس فکر میکنم که من تنها از اسم دل تنگی می گریزم ...
اما چرا ؟
بابت هر واقعه دلیلی هست ! همان رابطه و بحث علت و معلولی که تماممان در دوران تحصیل حتا مجبور به آموختن آن بودیم.
چرا باید از این که از چیزی می گریزیم گریزان باشیم ؟
   هر انسانی در طول زندگیش از مواردی گریزان بوده ، حال یا آن را رها کرده و دیگر برایش اهمیتی ندارد و یا همچنان می گریزد
امان از این انسان که هر لحظه اش را به گونه ای زندگی می کند ... 



   بشنوید می گریزم را از مرضیه ...



  • یه حرفایی به من() 
  • V

    من معمولا پس از دیدن فیلم ها بسیار تحت تاثیر قرار می گیرم !

    اطمینان دارم که " V for vendetta " استحقاق آن را داشت که برایش بایستم و اشک بریزم
    و در پیروزی شان در انتهای فیلم سهیم باشم!
    با رتبه IMDB هشت نقطه دو از ده، ذره ای از زیبایی این داستان را نمی توان ستود !
    که باید یک نمره از نهایت نمره بیشتر را به آن منسوب کرد.
    شاید برای منی که حال وی را درک می کنم اینقدر این فیلم ستودنی بود
    ولی بعید می دانم انسانی باشد که حال او را ستایش نکند.
    دلم می خواهد می توانستم این احساس را هر لحظه در خود نگاه دارم ...
    دلم می خواهد هر روزم را با انقلابی شروع کنم و با هدفی آنقدر آگاهانه که مرگ هم مرا مانعی نباشد
    دلم برای کلماتی از قبیل " امید " و " ایمان " تنگ شده ...
    کلماتی که مردم و کشورم هر روز بیشتر از روز قبل محتاج به آنند 
    بودن این کلمات در کنار " اتحاد " هر اشتباهی را جبران می کند 
    اگر شروعی برایش قائل باشیم !
    به یقین در  تمام مان  یک V نهفته است ... که در انتظار شنیده شدن نشسته 
    شاید آنقدر نشسته که رمقی برای ایستادنش نیست ... پایی برای حرکت و مشتی برای اعتراضش !


    پیاپی نوشت : باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم ... ( سایه )



  • یه حرفایی به من() 
  • منچهگویمکهغریباستدلمدروطنم!



  • یه حرفایی به من() 



    • هرکه را با خط سبزت سرسودا باشد
      پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد
    حافظ

    سلام
    امیررضا صافحیان هستم متولد فروردین ماه 1377 در نیشابور.
    و مشغول به خواندن علوم کامپیوتر در شهید بهشتی تهران

    که به همراه ' رفیق شماره ۱۱۱۱ ' این وبلاگ را می نویسیم !

    بنده را نام خویشتن نبود
    هر چه ما را لقب دهند آنیم !

    "حضرت سخن-سعدی-"

    ------------------------

    آنچـہ بر ما مے گذرد را در این وبگاه ببینید...
    .:.:راستے صفحـہ هاے قبل رو هم چڪ ڪنیــــــــــد :.:.

    ------------------------

    در گوشہ ای از تخت،مچالـہ
    تنهایـے و اشعار معـــاصـر
    نیمــــا و فــروغ و بهــبهــانے
    هی گریہ بہ حالِ حالِ حاضِر !

    #صافحیان

    -------------------------
    صرفا برای احتیاط :
    استفادہ از اشعار و ترانـہ ها تنها باذكر منبع و اجازہ ے مولف آزاد است!

    ------------------------

    امیررضا صافحیان


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :