تبلیغات
.:: یـــازْدَهُ یـــازْدَهْ دَقِـیــقِهْ ::. - مطالب بهمن 1396

.:: یـــازْدَهُ یـــازْدَهْ دَقِـیــقِهْ ::.

منعصبانینیستم


 پیراهن سپیدش را باز کرد 
اما باز از میان لباس ها یقه اسکی سبزش را پوشید
نمی توانست نفس بکشد ،
اما یقه اسکی را به بقیه ترجیح داد 
انگار خودش را خفه می کرد
در خودش
در سکوتش
در میان بی نهایتی که در او جریان داشت
عاشق بود و جز آن دلیلی نمی دید برای نفس کشیدن !
برای بودن و ماندن ...
شاید می شد تنهایی اش را در میان بغض هایی که در چشمانش غرق می کرد دنبال کنیم
شاید می شد او را دنبال کنیم ...
کاری که او نیز در آن ماهر شده بود
در فرار کردن و دنبال شدن ...
در ترس 
در ترس
در سکوت !
او تصمیمش را گرفته بود
و هیچ چیز جلو دارش نبود
جز یک صندلی ... زیر آن !



 پس از دیدن " من عصبانی نیستم " روی کیبورد ایشان را استفراغ کردم ... که کمی خالی شوم ! تنها کمی !



  • یه حرفایی به من() 
  • متناقض نما


    اما من امشب ! ابر می سازم ...
    از دود سیگار ، عطر نسکافه !
    خونه دلتنگه ... صندلی خستس
    کوچه لج کرده ! بی تو بن بسته !
    { رضا یزدانی ، یخ بندونای قطبی چشمات ، آلبوم ساعتا خوابن }



    امشب دلم ... بدجور آشوبه ! خانه آدم که عوض می شود مغز تلاش به فراموشی دارد ، 
    تلاش برای جای دادن جدید ها و از طرفی تمیز کردن قدیمی ها ...
    سال دارد نو می شود و باز در سرم می چرخد " من فال امسالم به نام توست " 
    همچنان بر این عقیده ام که زندگی زیباست ! ولی گاه زیبایی ها آدم را آزار می دهد 
    مگر در مورد معشوقه تان این را نمی بینید ؟
    مگرگاه زیبایی معشوقه تان آزارتان نمی دهد ؟
    یعنی نشده برای از دست دادنش بخاطر زیبا بودنش نگران باشید ؟
    کمتر کسی هست که این حس را تجربه نکرده باشد 
    یکی از مهم ها این است که ممکن است اصلا معشوقه ی شما زیبا نباشد ، اما برای شما باشد!!
    که اگر برای شما زیبا نباشد که معشوقه تان نیست 
    و اینگونه غیرت یک مرد ایرانی زبان زد می شود !!
    زمان با سرعتی غیر قابل چشم پوشی می گذرد و انسان را به دنبال خود می کشاند 
    دلم برای آن روز ها که ده دقیقه کم بود و یه رب زیاد تنگ شده است 
    برای روز های بی حسی نسبت به بعضی موضوعات
    که البته این دل تنگی دیری نمی پاید و جایش را به فراموشی می دهد!
    شاید برای همین است که اینقدر نویسنده و شاعر داریم
    شاید هیچ کس از فراموشی خوشش نمی آید
    وگرنه چرا درد ها - حتا با قرص - فراموش نمی شود ؟
    انسان هماره به دنبال فراموشی ست و گریزان از آن !
    فلذا رسیدیم به تناقض هایی که من معتقدم هستیِ انسان با تناقض همراه است !
    البته تناقض هایی که به چشم ما تناقض است 
    و اینگونه آغازِ حرف هایم  را پایان می بخشم :))



  • یه حرفایی به من() 
  • نخوانندگان


    گاهی آدم دلش می خواهد بنویسد !
    دفترچه ها بهترین هم دم آدم اند این زمان ها
    دفترچه هایی که روز ها بعد مرورشان می کنیم و لبخندی بر لبمان می نشیند ...
    حتا لبخندی ناشی از بغضی های گذشته
    اما من سال هاست دفترچه هایم را درمیان صفحاتی یافته ام که مجازی ست و برای من ماندگاری اش بیشتر از کاغذ است
    این وبلاگ!
    صفحه ی اینستاگرام من!
    نوشته هایی که در گوشی قدیمی سامسونگم دارم!
    و لا به لای کاغذ هایی که بعضی هایشان پیدایشان نیست و بعضی دیگر را هنوز هم دارم 
    نوشتن به آدم قدرت می دهد ...
    قدرت خالی کردن آن چه در مغزش می گذرد و انسان را خالی می کند از اتفاقات زندگی اش
    چقدر انسان ها قصه های متحرک جذابی اند
    روز ها در مترو مینشینم و مردم را نگاه می کنم
    بعضی ها خوابیده اند و بعضی بیدار بیدار !
    هر کسی به دنبال کاری می رود ...
    چند سال پیش هم در اتوبوس مسیر مدرسه به خانه می نشستم
    و به مردم زل می زدم
    پوچی زندگی در نگاه خیلی هایشان بود....
    دلسردی از روز هایی که پشت سر گذاشته اند
    نمی دانم این نوشته ها را کسی خواهد خواند؟ یا برای خودم می ماند!
    این روز ها برای مردم کانال تلگرام و صفحات اینستاگرام گویا هستند که من با این همه استفاده ازشان دلم به آن ها خو نمی کند
    که وبلاگ و ایمیل دوستان قدیمی هر آدمی هستند که با آن ها کار کرده اند 
    دلم برای نوشتن تنگ شده بود
    برای پراکنده نویسی 
    برای این که فکر نکنم ابتدا موضوعم را فکر کنم و شروع و پایانی زیبا برایش در نظر بگیرم !
    از اینکه مرا نمی خوانید ممنونم
    گاهی نخواندنتان باعث می شود که بهتر بنویسم و بهتر خودم را خالی کنم 
    چون دیگر قرار نیست بابت هر کلمه ام برای آقا و یا خانم "ایکس" توضیح بدهم!
    دلم تنگ است ... دلم برای سکوت کوهستان و تنهایی کوهستان تنگ است
    دلم برای تک تک احساسات آن روز ها تنگ است 
    روز هایی که دغدغه ای جز درس و مدرسه و عاشقی های آن دوران نبود .
    راستی حال دل شما چطور است نخوانندگان این صفحه ؟ :))



  • یه حرفایی به من() 




  • سلام
    امیررضا صافحیان هستم متولد فروردین ماه 1377 در نیشابور.
    و مشغول به خواندن علوم کامپیوتر در شهید بهشتی تهران

    به همراه ' رفیق شماره ۱۱۱۱ ' که این وبلاگ را می نویسیم .

    بنده را نام خویشتن نبود
    هر چه ما را لقب دهند آنیم !

    "حضرت سخن-سعدی-"

    ------------------------

    آنچـہ بر ما مے گذرد را در این وبگاه ببینید...
    .:.:راستے صفحـہ هاے قبل رو هم چڪ ڪنیــــــــــد :.:.

    ------------------------

    در گوشہ ای از تخت،مچالـہ
    تنهایـے و اشعار معـــاصـر
    نیمــــا و فــروغ و بهــبهــانے
    هی گریہ بہ حالِ حالِ حاضِر !

    #صافحیان

    -------------------------
    صرفا برای احتیاط :
    استفادہ از اشعار و ترانـہ ها تنها باذكر منبع و اجازہ ے مولف آزاد است!

    ------------------------

    امیررضا صافحیان


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :