امروز روز تولد من است !
دهمین روز ماه فروردین ...
به نقل خانواده ، همین حوالیِ  ساعت دو نیز چشم به جهان گشوده ام و از این قبیل سخنان .
اما روزگار چنان چرخید که بیست بار گردش زمین را احساس نکردم ، مادامی که بود !
این اتفاق در دیگر روز هایی از زندگی می افتد ،
شما حضور بزرگان و دوستانی را در زندگی تان احساس نمی کنید ... اما هستند !
مثل خوشبختی هایی که احساسشان نمی کنید اما هستند .
و من دوستانی دارم که احساسشان می کردم ... و بودند ... و هستند !
 چه بی اندازه خوشبخت که منم ...
روز هایم را سبز سپری می کنم ، با لبخندی به انحنای زمین !
امسال مثل سال قبل و سال های قبل نبود
امسال داشتم می خندیدم ، در روز تولدم !!
برایم عجیب بود که شب تولدم را بسیار شاد و خوب سپری کردم ...
برایم عجیب بود این اتفاق که افتاد 
عجیب اما نه دور از ذهن که برایش منتظر بودم 
بیست سال تمام منتظر بودم که روز تولدم را بخندم !
که لااقل روزی عادی سپری کنمش ...
بیست سال تمام است که منتظرت هستم 
و مرسی که به سرم آمدی 
:)