شب که می شود انگار اتفاق ها را گذر نمی توان ! 
شب که می شود هر چیزی عمق می گیرد ... هر کاری! هر حرفی ... امان از شب! 
و امان از روز هایی که ذهن را خوراکی نیست جز فکر و فکر 
انسان موجودی ست به غایت عجیب و غریب !  
نمی دانم چرا اینطور هرچیزی را برای خودش تغییر می دهد! 
مثلا فکر کنید که مردی یک شب مسواک نزند ، در همان لحظه هزاران دلیل بر بد بودن و یا عدم وجوب مسواک بر شما فتوا می کند ! و حال فکر کنید همان مرد را حین مسواک زدن ، که چقدر خوبی ها پشت هر مسواک زدن خوابیده که به ذهن ما خطور نیز نمی کنید ... 
توجیه ها چونانی هستند که ما می سازیمشان ! 
و خوشا توجیه کارانی که ماییم ... انسان هایی که پایانی بر خطاهایشان نیست !
 و با صحبتی به اشتباه نبودن آن ها تاییدیه الصاق می کنند ! 



و در پایان : آه از این بشر نسیانگر! که ان الانسان لفی خسر... (چهرازی)