قبلْ گفتْ : 
چیزی به پایان سال نمانده !
یعنی آن روز ها که باید صبر کنم تا چند روز دیگر عید باشد و آن موقع پست بگذارم !
اما از آنجا که هیچ وقت نتوانسته ام اینقدر ها صبر کنم و خیلی تولد ها را قبل از ۱۲ شب تبریک گفته ام‌‌،‌این را هم نخواهم توانست و در موردش خواهم گفت!



چه حرفی می ماند در انتهای سالی سرشار از خوبی و بدی  و بهترین ها و بدترین ها !
همینقدر همه چیز را یک سال داراست ...
همیشه در این انتهای سال ها به این اندیشیده ام که سالی که گذشت را حاضرم تکرار کنم یا نه ؟
و یادم می آید از مسیر زندگی ام در انتهای سال راضی بوده ام! در عین حالی که سخت ترین ها را پشت سر گذاشته ام و همچنین ساده ترین ها را
به هر حال زندگی چیزی جز این نیست!
خوشحالم که سال جدیدی را برای شادی دارم و لبخند می زنم به روز های خوب و بد پیش رو !
و نمی دانم که چطور باید این سال را به پایان ببرم ...
سخت تر از یک شروع خوب ! پایان بخشیدن به کار های مانده است
شاید زین رو قیامت را سخت می انگاریم !
اما چیزی جز "امید" انسان را به آینده نخواهد توانست راندن !
پس به امید روز های بهتر ... 
به امید آزادی !



بعدْ گفتْ :
وَلَا یَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ ۘ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا ۚ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ | و سخن منکران خاطرت را غمگین نسازد، که هر عزت و اقتداری مخصوص خداست و او شنوا و داناست.