پیش نوشت : با نیت گشودمش که راهی بگشاید : 

وَإِذْ یُرِیكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِكُمْ قَلِیلًا وَیُقَلِّلُكُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا ۗ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

و (یاد آر) زمانی که خدا دشمنان را هنگامی که مقابل شدید در چشم شما کم نمودار کرد (تا از آنها نیندیشید) و شما را نیز در چشم دشمن کم نمود (تا تجهیز کامل نکنند) تا خداوند آن را که در قضای حتمی خود مقدر نموده (یعنی غلبه اسلام) اجرا فرماید، و به سوی اوست بازگشت امور. (انفال ، ۴۴)



جایی بودم و یکی از دوستان شاعر شعری خواند که من آنجا دردش نکردم ...
در قسمتی از شعرش گفت :

" واژک ها را در گلو می زایم ...
و آن ها را زیر زبان دفن می کنم ! "

نشانی از او ندارم و اگر هم داشته باشم بعید است من را به خاطر آورد !
اما چه حس می کنم این حرف را وقتی نمیدانم چه باید بگویم ،
در وصف برادرانم
در وصف خواهرانم
که بغضی ست فروناخفتنی در من
که دردی ست سر گشاده و چرکین 
که سال هاست هیچ ندارم بر آن بگذارمش به درمان ...
نه دندانی برایم مانده که بر جگر گیرم
 و نه سری که به صبوری نهم !
تنها می توانم پرچمی سپید برافروزم 
و بایستم ...
کاش توان و جربزه ای برای ایستادن !
کاش کمی مردانگی که اینگونه زبانِ سرخ در دهان نگیرم و وجودم را نسوزانم !
که زبان رها کنم و سری به باد دهم ...
که هرچه باداباد !


 
پس نوشت  : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر گاه با فوجی (از دشمن) مقابل شدید پایداری کنید و خدا را پیوسته یاد آرید، باشد که فیروزمند و فاتح گردید. (انفال ، ۴۵ )