اما من امشب ! ابر می سازم ...
از دود سیگار ، عطر نسکافه !
خونه دلتنگه ... صندلی خستس
کوچه لج کرده ! بی تو بن بسته !
{ رضا یزدانی ، یخ بندونای قطبی چشمات ، آلبوم ساعتا خوابن }



امشب دلم ... بدجور آشوبه ! خانه آدم که عوض می شود مغز تلاش به فراموشی دارد ، 
تلاش برای جای دادن جدید ها و از طرفی تمیز کردن قدیمی ها ...
سال دارد نو می شود و باز در سرم می چرخد " من فال امسالم به نام توست " 
همچنان بر این عقیده ام که زندگی زیباست ! ولی گاه زیبایی ها آدم را آزار می دهد 
مگر در مورد معشوقه تان این را نمی بینید ؟
مگرگاه زیبایی معشوقه تان آزارتان نمی دهد ؟
یعنی نشده برای از دست دادنش بخاطر زیبا بودنش نگران باشید ؟
کمتر کسی هست که این حس را تجربه نکرده باشد 
یکی از مهم ها این است که ممکن است اصلا معشوقه ی شما زیبا نباشد ، اما برای شما باشد!!
که اگر برای شما زیبا نباشد که معشوقه تان نیست 
و اینگونه غیرت یک مرد ایرانی زبان زد می شود !!
زمان با سرعتی غیر قابل چشم پوشی می گذرد و انسان را به دنبال خود می کشاند 
دلم برای آن روز ها که ده دقیقه کم بود و یه رب زیاد تنگ شده است 
برای روز های بی حسی نسبت به بعضی موضوعات
که البته این دل تنگی دیری نمی پاید و جایش را به فراموشی می دهد!
شاید برای همین است که اینقدر نویسنده و شاعر داریم
شاید هیچ کس از فراموشی خوشش نمی آید
وگرنه چرا درد ها - حتا با قرص - فراموش نمی شود ؟
انسان هماره به دنبال فراموشی ست و گریزان از آن !
فلذا رسیدیم به تناقض هایی که من معتقدم هستیِ انسان با تناقض همراه است !
البته تناقض هایی که به چشم ما تناقض است 
و اینگونه آغازِ حرف هایم  را پایان می بخشم :))