گاهی آدم دلش می خواهد بنویسد !
دفترچه ها بهترین هم دم آدم اند این زمان ها
دفترچه هایی که روز ها بعد مرورشان می کنیم و لبخندی بر لبمان می نشیند ...
حتا لبخندی ناشی از بغضی های گذشته
اما من سال هاست دفترچه هایم را درمیان صفحاتی یافته ام که مجازی ست و برای من ماندگاری اش بیشتر از کاغذ است
این وبلاگ!
صفحه ی اینستاگرام من!
نوشته هایی که در گوشی قدیمی سامسونگم دارم!
و لا به لای کاغذ هایی که بعضی هایشان پیدایشان نیست و بعضی دیگر را هنوز هم دارم 
نوشتن به آدم قدرت می دهد ...
قدرت خالی کردن آن چه در مغزش می گذرد و انسان را خالی می کند از اتفاقات زندگی اش
چقدر انسان ها قصه های متحرک جذابی اند
روز ها در مترو مینشینم و مردم را نگاه می کنم
بعضی ها خوابیده اند و بعضی بیدار بیدار !
هر کسی به دنبال کاری می رود ...
چند سال پیش هم در اتوبوس مسیر مدرسه به خانه می نشستم
و به مردم زل می زدم
پوچی زندگی در نگاه خیلی هایشان بود....
دلسردی از روز هایی که پشت سر گذاشته اند
نمی دانم این نوشته ها را کسی خواهد خواند؟ یا برای خودم می ماند!
این روز ها برای مردم کانال تلگرام و صفحات اینستاگرام گویا هستند که من با این همه استفاده ازشان دلم به آن ها خو نمی کند
که وبلاگ و ایمیل دوستان قدیمی هر آدمی هستند که با آن ها کار کرده اند 
دلم برای نوشتن تنگ شده بود
برای پراکنده نویسی 
برای این که فکر نکنم ابتدا موضوعم را فکر کنم و شروع و پایانی زیبا برایش در نظر بگیرم !
از اینکه مرا نمی خوانید ممنونم
گاهی نخواندنتان باعث می شود که بهتر بنویسم و بهتر خودم را خالی کنم 
چون دیگر قرار نیست بابت هر کلمه ام برای آقا و یا خانم "ایکس" توضیح بدهم!
دلم تنگ است ... دلم برای سکوت کوهستان و تنهایی کوهستان تنگ است
دلم برای تک تک احساسات آن روز ها تنگ است 
روز هایی که دغدغه ای جز درس و مدرسه و عاشقی های آن دوران نبود .
راستی حال دل شما چطور است نخوانندگان این صفحه ؟ :))