شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود ...  (شکیبی اصفهانی)  


پیش نوشت : من همیشه عاشق زندگی بوده ام  !

به خاطر بالا و پایین رفتن هایی که بدان هیجان می بخشد...

به خاطر لحظه هایی که می اندیشی انتهایی ست تلخ ... و چیزی جز ابتدایی شیرین نمی بینی!

به خاطر "سرخ زخم" هایی که بدنت را می پوشاند و "سبز اندیشه" هایی که جاشان می روید

من همیشه عاشق زندگی بوده ام ! عاشق تضاد و تناقض هایی که مرا شکل می دهند .


  

   خورشید تاریک است ... آسِمان گرفته !

   در انتهایِ تیرگی "من" جان گرفته


   امّید در "رگمرگ" ها می چکد از "تو"

   انگار باز "او" دستِ این انسان گرفته


   چیزی به جز گرد و غبار و خاک دارد

   این کالبد که قدرتِ   ایمان گرفته


   بی شک زمین لایق نخواهد بود این بار...

   "بارِ امانت" را که بدین سان گرفته


   در امتدادِ بی نهایت ها چراغی

   اللهُ نورُ الارض را آسان گرفته !

                                                   "صافحیان"


 پس نوشت: این روز ها کنکور از آنچه می اندیشیم به ما نزدیک تر است...

 عجیب عجیب عجیب دورانی بود ...! و در آخر: درد هاتان را خاک کنید تا جوانه بزند !