حس آغاز یک مراسم دفن

حس آغاز صبح با سیگار

حس مردن کنار یک قایق

توی یک کویر زیر قطار

حس یک بید با دو برگ بلند

که دوباره کنارشون تاب بخوری

من صداتو ببوسم و باز تو

توی دستای من شراب بخوری

شب کنیم روزا رو کنار درخت

تو فقط بخند و باز خستم کن

دستاتو دور گردنم بنداز

باز با اون بوی زلف مستم کن

این روزا خیلی خسته و مردن

تو رو دائم دارم هوس می کنم

یاد تو می افتم و بی تو

زیر برگای خشک مگس می کنم...

"صافحیان"

----------------------------

یک روز عالی کنار دوستای هم استانی و هم شهری

Ostani

مسابقات فرهنگی هنری استان

به جز دو نفر رتبه ی دوم،همه رتبه ی اول رشته خودمونو تو استان آوردیم!